سلام بچه های دیروز! دیروز را که یادتان هست؟ دیروز کودکی، دیروز کودکستان، کوچه مهد کودک دانشگاه که در نگاه کودکی چه بلند می نمود!

صبح ها مثل آفتاب از در کودکستان طلوع می کردید، خرامان خرامان می آمدید و بر همه جا می تافتید. هیاهو و غوغای شادمانه شما در خیال مهد کودک پژواکی جاودانه دارد. چه روزهایی بود!شنیدن قصه چه حالی می داد! به یاد دارید که چقدر نگران آدم های مظلوم قصه بودید؟ کلاس های نقاشی را یادتان هست؟ رنگ ها چقدر پر رنگ بودند! یاد گرفتن چه شوق انگیز بود؟ کنار هم می نشستید، دوستی چقدر زیاد بود! قهر های کودکانه هم از دوستی سرشار بودند.

حالا از آن روزها خیلی گذشته است.شما کجایید؟ در نگاهتان هنوز رنگ ها پر رنگند؟هنوز شنیدن قصه به شما حال می دهد؟ هنوز نگران سرنوشت آدم های مظلوم قصه ها هستید؟ صفای کودکی را هنوز در سینه دارید؟

بادا که همیشه و همیشه بخوانید

بادا که با ذهنی فروزان در هر چیز و همه چیز به شورمندی و شگفتی بنگرید

بادا که هنوز کودک باشید

باری هر کجای این کره خاکی که باشید ما هنوز منتظریم که روزی دوباره از در کودکستان طلوع کنید…

اگر این میسرتان نیست در همین جا از خودتان بنویسید . بنویسید که چه کرده اید و چه می کنید و کجایید؟ نوشته های شما را دیگر بچه های دیروز می خوانند . با نوشتن در این جا خاطرات کودکی خود را بازیابی کنید.

شما را از یاد نبرده ایم . ما را از یاد نبرید. از خودتان بنویسید بچه هاااااااای دیروز !

Thankfully, stay at website it’s not as bad as was first feared, though it’s not great either

13 دیدگاه

  1. تیام گفت:

    امروز یکی از بهترین روزهای زندگیم بود چون بعد از حدود ۲۸ سال با یکی از همکلاسیهای دوره کودکی رفتم به مهدکودک دانشگاه، انقدر ذوق داشتیم که فقط میخواستیم عین بچگیها بدو بدو کنیم از بین راهروهای کلاس با اون دیوارهای سیمانی لوزی شکل، و حیاط شنی که الان دیگه شنی نبود و چمن شده بود، من دوسال مهدکودک و یک سال آمادگی رو اونجا بودم و الان تو زمینه توریسم فعالیت دارم. اون زمان معلم ما خانم میهن دوست بود و دوره آمادگی خانم محجوب. هیچ وقت یادم نمیره روزی رو که خانم میهن دوست دوست داشتنی داشت از مهد میرفت و من به قدری ناراحت بودم که مامانم از خانم میهن دوست یواشکی خواسته بود تا با من حرف بزنه ، و صورت مهربونش وقتی داشت من رو دلداری میداد هنوز تو خاطرم هست. امروز رفتیم طبقه بالا رو هم دیدیم همونجایی که ظهرها بچه ها باید ردیف کنار هم میخوابیدن. ای کاش هیچوقت بزرگ نمیشدیم.
    امروز خانم زمردیان عزیز و بقیه مربیان مهد خیلی با مهربونی به استقبال ما اومدن، همیشه و همه جا برای همه مربیان قدیم و جدید مهد آرزوی سلامتی و شادی میکنم.
    تنها مورد ناراحت کننده این بود که شنیدیم ممکنه مهدکودک برای ساخت هتل خراب بشه، امیدوارم هیچ وقت همچین اتفاقی نیفته چون این مکان یکی از پرخاطره ترین جاها برای بچه هایی هست که اونجاوقت گذروندن. امیدوارم عین کشورهای دیگه حتی اگر قراره اینجا هتل بشه ی هتل نوستالژی بشه و کلاسها و سازه بنا به همین شکل باقی بمونه که خودش باعث جذب گردشگرای زیادی میشه.

  2. گفت:

    سلام♡ منم در پیش دبستانی دانشگاه درس خواندم و از بچه های دیروز هستم واقعا عالی بود معلم های خوب و امکانات عالی من دبستان هم در دانشگاه سپری کردم و الان هم در دبیرستان دانشگاه درس میخوانم امیدوارم که همین جوری دانشگاه عالی بماند و ما افتخار این را داشته باشیم که در دانشگاه شیراز ادامه تحصیل دهیم واقعا کادر و دبیر ها و رییس مجتمع همه عالی هستن

  3. ملیکا گفت:

    سلام متنتون خیلی عالی بود ویاداور خاطرات قشنگی بود که توی این مهد کودک با شیطنت های دوستام برای خودمون ساختیم واقعا بهترین خاطرات و سال های زندگیم توی همین مهد کودک من از دو سالگی تا شش سالگی توی همین مهد کودک بودم و الان ۱۵ سالمه واقعا که چقدر زمان سریع میگذره انگار همین دیروز بود

  4. Mammad گفت:

    are yadesh bekheir

  5. نایبی گفت:

    سلام،من مامان نوشین نایبیم
    نوشته هابسیارزیبابود.نوشین الان کلاس هشتم است ودر مدرسه فرزانگان درس میخواند.درسهاوعادات بسیارمثبتی از زمان مهدکودک تابحال همراهش هست،مثل کتاب خواندن مستمرواین باعث خوشحالی فراوان ماست.
    ازمربیان محترم خصوصا خانمها اولیاسمیع مسول کتابخانه،خانم محمدی،حقیقت ومدیرمحترم سرکارخانم زمردیان کمال تشکر راداریم.انشاله درآینده نزدیک برای ثبت نام نیکاخواهر۴ساله نوشین خدمت میرسیم

  6. سلام
    من در مهد کودک شما هیچ وقت نبوده ام و هیچ وقت هم به شیراز نیامده ام اما آنچنان قشنگ نوشتید که احساس کردم منم کودکی هستم و در کودکستان دانشکاه شیراز کودکی کردم.
    حیف که زمان بیرحمانه به ما میتازد و ما را با خود میبرد. اگر روزی گذارم به شیراز افتاد حتما به کودکستان شما هم خواهم آمد این را قول میدهم

    • مهدکودک دانشگاه شیراز گفت:

      با سلام
      از لطف شما بی نهایت سپاسگزاریم.جملات زیبای شما به ما انرژی مضاعف داد
      آرزوی دیدارتان را داریم
      مدیر کودکستان

  7. یادش بخیر من سال ۷۳ امادگی اینجا بودم همه چیش برام خاطرست .از بازی تو زمین سنگریزه ای دنبال کردن ماشین اقای کارگاه با اون جمله معروف. عجیبه غریبه باز یه معمای پیچیده. رفتن به صدا وسیما. گرفتن عکس فارغ التحصیلی. طبقه دوم خانم معلم مهربونمون که فامیلیشون یادم رفته ولی عکسشون رو دارم. واقعا فکر میکنم کاشکی بزرگ نشده بودیم. ومطمنم یه روز باز می یام و امادگی رو از نزدیک میبینم

  8. سلام
    همتون شعرای قشنگ نوشتین…..
    ولی مطمئنم هیچ کدوم از مربی های مهد… دوقولوهای شیطون سلطانی رو فراموش نمیکنن

    همتون رو دوس داریم و ازین که کاری کردین متفاوت باشیم ممنونیم

    خانم اولیاء سمیع
    خانم زمردیان و خانوم دیلمی و خانوم حقیقت عزیز
    همیشه موفق باشید

  9. البرزی گفت:

    سلام اگر من و هم جز گروه تان حساب کنید از بچه های دیروزکه نه اما از معلمان دیروزم . بهترین سال های آموزشی من وقتی است که در مهد کودک دانشگاه مربی بودم در آن زمان کم تجربه و جوان بودم. الان که استاد دانشگاهم می بینم اگر برخورد بابچه ها را یاد نمی گرفتم حالا شاید استادی که از خودم حداقل در ایجاد رابطه بادانشجویان موفق بود نمی دانستم اما موفقم واین را مدیون ان سا لها می دانم. برخورد خوب و صمیمانه خانم زمردیان وراهنمایی هایشان و خانم محمدی و نظراتشان تأثیر زیادی بر کارامروز من دارد. از آقای دکتر خیر که در آن زمان استاد من بودند و از من خواستند مربی مهد شوم خیلی ممنونم چراکه فرصت خوبی را برایم ایجاد کردند. از معلمان خوب آن زمان خانم حقیقت که هنوز هم هستند و هردو فرزندان من امروز شاگرد ایشان هستند تشکر و قددرانی می کنم. واقعیت آن است که برخورد های صمیمانه و بی ریای مسئولین مهد کودک در انس و الفت با مهد تأثیر بسزایی دارد. امیدوارم که همیشه سلامت و موفق باشید . برایتان بهترین ها را آؤزومندم

    در ضمن از ایده قشنگتان در ارتباط با آلبوم عکس بچه ها خیلی هیجان زده وخوشحال شدم. ممنونم

  10. فاطمه زارعی گفت:

    یادش به خیر و نیکی ،روزها و لحظه های بسیارزیبایی که در کودستان دانشگاه سپری شد فراموش شدنی نیستند. سال ۱۳۷۰ از بهترین سالها بود که برای من در کودکستان دانشگاه شیراز سپری شد و اکنون جا دارد از سرکار خانم زمردیان مدیر محترم کودکستان و دیگر عزیزان بابت تمام تلاشهایشان سپاسگزاری نمایم. باعث افتخار است که اکنون بعد از سالها به عنوان مربی در کودکستان دوران کودکیم مشغول به کار هستم.

  11. mana گفت:

    گل های سپید و پاک نارنج
    چون اشک ز شاخه ها چکیدند
    همراه نسیم، نال نالان
    هریک به کرانه ای خزیدند
    رفتند ، ولی مشام بستان
    از نکهتشان هنوز خوشبوست
    ای خاطره های کودکی آه !
    این عطر شما چقدر جادوست …

    (سروده دکتر جعفر موید شیرازی)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *